خرید بک لینک
پادشاهی قصد نوشیدن آب از جويباری داشت ، شاهينش به جام زد و آب بر روی زمين ريخت . پادشاه عصبانی شد و با شمشير به شاهين زد . پس از مرگِ شاهين ، پادشاه در مسير آب ، ماری بسيار سمّی دید که مُرده و آب را مسموم کرده بود . از كشتن شاهين بسيار متأثّر گشت ؛ مجسّمه ای طلایی از شاهين ساخت . بر یکی از بالهايش نوشتند : یک دوست هميشه دوست شماست حتی اگر كارهايش شما را برنجاند ! روی بال ديگرش نوشتند : هر عملی كه از روی خشم باشد محكوم به شكست است ! برچسبها: دوست , شراب سُرخاب , علیرضا آذری , با برگ های شب , یحیا نجوا

برچسب: نویسنده: ابوالفضل مرادی تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 16:42

زبس که چشم تو مردم فریب و مُحتال است ؛ هزار چشم ، چو چشم مَنَش به دنبال است ! به غــــیر وصـــل تو اَم نیست آرزوئی لیک ـــ مرا همیشه فلک بر خلاف آمــال است ! کجــــا به دامن وصـــل تو دسترس دارد ؟ کسی که چو منِ بیچاره تیره اقبال است ! ز عزم خویش به جـــان تو منصرف نشوم ؛ اگر چه در ره عشقت هزار اشکال است ! قدم گــذار به بازار حُسن خویش و ببین : برای قیمت یک بوسه ات چه جنجال است ! برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی ؛ که در نظام طبیعت ضعیف پامال است ! نگــــر به دفتر کـــــردار مردمان بزرگ ـــ که عِـــزّ و جــــاه ، نصیب رجـال فعّال است ! گذشت دورۀ سلطان حسین و دلشادم ؛ که روزگار به عکس مرام جهــــال است ! به درد گلشن بیدل کجا رسی زیرا ـــ زبان ناطقه در شـــــرح هجر تو لال است ! ـــ ـــ ـــ

برچسب: نویسنده: ابوالفضل مرادی تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 16:42

صفحه بندی